تذکرات

 

 

۱ - صفحه اصلی : کتاب شهر 

 

 

عناوین

 

فعالیت های کانون تبلیغاتی کتاب شهر

نقشه شاهین شهر

گالری تصاویری از شاهین شهر

حمل و نقل شاهین شهر

تربیت بدنی شاهین شهر

مخابرات شاهین شهر

فنی و حرفه ای شاهین شهر

جمعیت هلال احمر شاهین شهر و میمه + کتابخانه شهید دستغیب شاهین شهر 

 


 

دانلود والپیپر

نقل قول / داستانک

نقل قول / داستانک 2

طنز و فکاهی

 

 

نقل قول / داستانک 2

 

 

داستانی از کریم خان زند

 

روزي مردي رو به دربار خان زند در آمده و با ناله و فرياد مي خواهد كه كريم خان را فورا ملاقات كند. سربازان مانع ورودش مي شوند.. خان زند در حال كشيدن قليان ، ناله و فرياد مرد را مي شنود و ...       

مي پرسد ماجرا چيست؟ پس از گزارش سربازان به خان ،خان بزرگوار زند دستور مي دهد كه مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان مي رسد. خان از وي مي پرسد  چه شده كه چنين ناله و فرياد مي كني؟ مرد با درشتي مي گويد همه امولم را دزد برده و الان هيچ در بساط ندارم.

 خان مي پرسد وقتي اموالت به سرقت ميرفت تو كجا بودي؟ مرد مي گويد من خوابيده بودم. خان مي گويد خب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند؟

مرد در اين لحظه پاسخي مي دهد كه فقط مردي آزاده ، عادل و دمكراتی چون كريمخان تحمل و توان شنيدنش را دارد. مرد مي گويد من خوابيده بودم چون فكر مي كردم تو بيداري!!!


خان بزرگوار زند لحظه اي سكوت مي كند و سپس دستور مي دهد خسارتش را از خزانه جبران كنند. و در آخر مي گويد اين مرد راست می گفت ، ما بايد بيدار باشيم.

 

 

 

مسافر خسته

 

مسافري خسته كه از راهي دور مي آمد ، به درختي رسيد و تصميم گرفت كه در سايه آن قدري اسـتراحت كند غافـل از اين كه آن درخت جـادويي بود ، درختي كه مي توانست آن چه كه بر دلش مي گذرد برآورده سازد...!

 وقتي مسافر روي زمين سخت نشست با خودش فكر كرد كه چه خوب مي شد

اگـر تخت خواب نـرمي در آن جا بود و او مي تـوانست قـدري روي آن بيارامد.

 فـوراً تختي كه آرزويـش را كرده بود در كنـارش پديـدار شـد !!!

 مسافر با خود گفت : چقدر گـرسـنه هستم. كاش غذاي لذيـذي داشتم...

 ناگهان ميـزي مملو از غذاهاي رنگارنگ و دلپذيـر در برابرش آشـكار شد. پس مـرد با خوشحالي خورد و نوشيد...

 بعـد از سیر شدن ، كمي سـرش گيج رفت و پلـك هايش به خاطـر خستگي و غذايي كه خورده بود سنگين شدند. خودش را روي آن تخت رهـا كرد و در حالـي كه به اتفـاق هاي شـگفت انگيـز آن روز عجيب فكـر مي كرد با خودش گفت : قدري مي خوابم. ولي اگر يك ببر گرسنه از اين جا بگـذرد چه؟

و ناگهان ببـري ظاهـر شـد و او را دريد...

 هر يك از ما در درون خود درختي جادويي داريم كه منتظر سفارش هايي از جانب ماست.

 ولي بايد حواسـمان باشد ، چون اين درخت افكار منفي ، ترس ها ، و نگراني ها را نيز تحقق مي بخشد.

 بنابر اين مراقب آن چه كه به آن مي انديشيد باشيد...

مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است

چه افسانه ی زیبایی

 

برنامه نمایشگاه بین المللی تهران در سال 1390

 

درج شده در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

برنامه نمايشگاه‌هاي بين ‌المللي اصفهان - سال 1390

 

رديف

دوره برگزاري

نام نمايشگاه

نام اختصار

نوع نمايشگاه

تاريخ شمسي

تاريخ ميلادي

برگزار کننده

تلفن تماس

شروع

پايان

شروع

پايان

1

چهاردهمين

نمايشگاه سوغات نوروزي و صنايع دستي

--

داخلي

90/1/7

90/1/11

27March  2011

30March  2011

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

2

هفتمين

نمايشگاه سنگ، معادن‌ و صنايع وابسته

ISF 2011

 

بين المللي

90/2/19

90/2/23

9May 2011

13May 2011

انجمن سنگ اصفهان

0311-3807333

3

ششمين

نمايشگاه اتوماسيون صنعتي

--

بين المللي

90/2/27

90/2/30

17May 2011

20May 2011

ميلاد نور

88909573-021

4

پنجمين

نمايشگاه فلزات گرانبها، طلا، جواهر، سنگ‌هاي قيمتي، ماشين‌آلات و تجهيزات وابسته

--

تخصصي

90/3/3

90/3/6

24May 2011

27May 2011

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

5

دهمين

نمايشگاه كاشي، سراميك وسرويس‌هاي بهداشتي

Intertile 2011

بين المللي

90/3/16

90/3/20

6june 2011

10june 2011

سازمان نظام مهندسي ساختمان

4593415-0311

6

دومين

دومين نمايشگاه تخصصي مخابرات و اطلاع رساني و صنايع وابسته

 

Cotex 2011

تخصصي

90/3/28

90/3/31

17May 2011

20May 2011

آرمان پژوهان داناک

88948784-021

7

سيزدهمين

نمايشگاه اختصاصي كودك و نوجوان

--

بين المللي

90/4/8

90/4/12

29june 2011

3july 2011

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

8

هفتمين

نمايشگاه ورزش، لوازم و تجهيزات ورزشي

--

تخصصي

90/4/8

90/4/12

29june 2011

3july 2011

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

9

ششمين

نمايشگاه تخصصي نان، شيريني، شكلات و نوشيدني‌ها

--

تخصصي

90/4/16

90/4/20

7july 2011

10july 2011

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

10

هشتمين

نمايشگاه  صنعت پلاستيك، لاستيك، ماشين‌آلات و تجهيزات وابسته

--

بين‌المللي

90/5/5

90/5/8

27july 2011

30july 2011

متحدان توسعه آريا

22632025-021

11

هفتمين

نمايشگاه مواد شيميايي، رنگ، رزين و پوشش‌هاي صنعتي

--

بين‌المللي

90/5/5

90/5/8

27july 2011

30july 2011

سايانماي پارسيان

6633939-0311

12

اولين

جشنواره ضيافت

90/05/11

90/05/17

2August  2011

8August  2011

13

هشتمين

نمايشگاه قرآن و علوم قرآني

--

داخلي

90/5/20

90/5/26 

6August 2011

15August 2011

شرکت نمايشگاه ها

03112606056

14

--

نمايشگاه فروش پائيزه

--

بين‌المللي

90/6/1

90/6/10

13September 2011

21September 2011

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

15

چهاردهمين

نمايشگاه معماري و فن‌آوري‌هاي نوين ساختمان

--

اختصاصي

90/6/15

90/6/19

5September 2011

9September 2011

سازمان نظام مهندسي ساختمان

4593415-0311

16

نهمين

نمايشگاه  صنايع و ماشين‌آلات چوب، يراق‌آلات، ابزار و تجهيزات وابسته

--

داخلي

90/6/24

90/6/27

18july 2011

22july 2011

سازمان نظام مهندسي ساختمان

4593415-0311

17

چهارمين

نمايشگاه بين‌المللي ماشين‌آلات راه‌سازي، ريلي

--

بين‌المللي

90/7/4

90/7/8

26September 2011

30September 2011

شرکت رويداد عصر گيتي

16-02122308214

18

سومين

نمايشگاه انرژي (نفت، گاز و پتروشيمي)

--

تخصصي

90/7/4

90/7/8

26September 2011

30September 2011

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

19

چهارمين

نمايشگاه مصالح و تكنولوژي ساختمان (سبك‌سازي- مقاوم‌سازي)

Lightening &

Retrofitting

بين‌المللي

90/7/14

90/7/17

06 October 2011

09 October 2011

سازمان نظام مهندسي ساختمان

4593415-0311

20

چهارمين

نمايشگاه آسانسور، بالابر، صنايع و تجهيزات وابسته

--

اختصاصي

90/7/14

90/7/17

06 October 2011

09 October 2011

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

21

سومين

نمايشگاه لوستر و چراغ‌هاي تزييني

--

تخصصي

90/7/25

90/7/29

18 October 2011

21 October 2011

شركت تعاوني چند منظوره

0311-6301070

22

دومين

نمايشگاه مواد پاك‌كننده، بهداشتي، سلولزي، شوينده‌ها و ماشين‌آلات وابسته

--

تخصصي

90/7/26

90/7/29

17 October 2011

21 October 2011

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

23

سومين

نمايشگاه مبلمان اداري ودكوراسيون داخلي

--

اختصاصي

90/8/4

90/8/7

26 October 2011

29 October 2011

اتحاديه صنايع  مبل اصفهان

3-03116613031

24

چهارمين

نمايشگاه تجهيزات آموزشي، آموزشگاه‌هاي علمي و كاربردي و مراكز آموزش‌عالي

--

تخصصي

90/8/4

90/8/7

26 October 2011

29 October 2011

سايانماي پارسيان

6633939-0311

25

اولين

اولين نمايشگاه تخصصي بيمه و بانكداري

--

تخصصي

90/8/12

90/8/15

03 November 2011

06 November 2011

سايانماي پارسيان

6633939-0311

26

نهمين

نمايشگاه صنايع چاپ، بسته‌بندي و تبليغات

--

بين‌المللي

90/8/12

90/8/15

22 November 2011

25 November 2011

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

27

چهاردهمين

نمايشگاه تخصصي- صادراتي فرش دستباف

Carpex 2011

تخصصي

90/8/21

90/8/26

12 November 2011

17 November 2011

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

28

اولين

نمايشگاه تخصصي كفش و صنايع وابسته

--

تخصصي

90/9/1

90/9/4

22 November 2011

25November 2011

شرکت نمايشگاه ها با همكاري اتحاديه صنف كفاشان اصفهان 

 0311-2614642

29

دهمين

نمايشگاه دام، طيور، دامپزشكي و آبزيان

--

بين‌المللي

90/9/8

90/9/11

29 November 2011

02 December 2011

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

30

ششمين

نمايشگاه صنعت

ISIEF 2011

بين‌المللي

90/9/17

90/9/20

08 December 2011

11 December 2011

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

31

نهمين

نمايشگاه نساجي، چرم و صنايع وابسته

Sitex 2011

بين‌المللي

90/9/24

90/9/27

15 December 2011

18 December 2011

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

32

 

نمايشگاه پژوهش و نوآوري

 

 

90/9/24

90/9/27

15 December 2011

18 December 2011

   

33

هفدهمين

نمايشگاه كامپيوتر و اتوماسيون اداري

Autocom2011

بين‌المللي

90/10/5

90/10/9

26 December2011

30 December2011

سازمان نظام صنفي رايانه اي اصفهان

03116292036

34

پنجمين

نمايشگاه صنعت آب و تاًسيسات آب و فاضلاب

--

بين‌المللي

90/10/14

90/10/17

04 January 2012

07 January 2012

سايانماي پارسيان

6633939-0311

35

دومين

نمايشگاه تكنولوژي انجماد، سردخانه‌ها، يخچال‌ها و تجهيزات وابسته

--

تخصصي

90/10/14

90/10/17

04 January 2012

07 January 2012

متحدان توسعه آريا

22632025-0311

36

نهمين

نمايشگاه تخصصي صنايع مبل و دكوراسيون خانگي

--

تخصصي

90/10/20

90/10/23

10January 2012

24January 2012

اتحاديه صنايع  مبل اصفهان

3-03116613031

37

دهمين

نمايشگاه تجهيزات و تاًسيسات سرمايشي و گرمايشي

--

بين‌المللي

90/10/27

90/10/30

16 January 2012

20 January 2012

سازمان نظام مهندسي ساختمان

4593415-0311

38

دهمين

نمايشگاه صنايع و ماشين‌آلات كشاورزي

Agrovet 2012

بين‌المللي

90/11/5

90/11/8

25 January 2012

28 January 2012

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

39

پانزدهمين

نمايشگاه لوازم خانگي

Hometech2012

بين‌المللي

90/11/13

90/11/16

02 February 2012

05 February 2012

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

40

--

دهه فجر

--

--

90/11/19

90/11/21

08 February 2012

10 February 2012

استانداري اصفهان

6- 2222561 0311

41

هشتمين

نمايشگاه صنعت خودرو

--

بين‌المللي

90/11/27

90/11/30

16 February 2012

19 February 2012

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

42

نهمين

نمايشگاه صنايع غذايي

--

تخصصي

90/12/4

90/12/7

23 February 2012

26 February 2012

شركت اميران مهر آپادانا

0311-6301070

43

سومين

نمايشگاه فرش ماشيني، موكت و كف‌پوش

--

تخصصي

90/12/4

90/12/7

23 February 2012

26 February 2012

شركت تعاوني چند منظوره

0311-6301070

44

-

نمايشگاه فروش بهاره

--

 

90/12/19

90/12/28

09 March 2012

18 March 2012

شرکت نمايشگاه ها

4- 03112606601

 

 

 

جمعیت هلال احمر شاهین شهر و میمه + کتابخانه شهید دستغیب شاهین شهر

 

جمعیت هلال احمر شهرستان شاهین شهر و میمه

جمعیت هلال احمر شهرستان شاهین شهر و میمه در چهار واحد امداد و نجات ، جوانان ، داوطلبان و آموزش و پژوهش مشغول به فعالیت می باشد.

1 - واحد امداد و نجات شهرستان با وجود دو پایگاه امداد جاده ای مورچه خورت و قرقچی و حضور امدادگران به خدمات امدادی می پردازند.

2 - واحد جوانان جمعیت با کانون های تحت پوشش خود ( دانشجویی ، طلاب ، غنچه ها ، آزاد ، دانش آموزی ) و حضور اعضای جوان به انجام فعالیت عام المنفعه و بشردوستانه می پردازد.

3 - واحد داوطلبان نیز با حضور پزشکان داوطلب و داوطلبان و خیرین به اموری از جمله ویزیت رایگان بیماران و رسیدگی به مدد جویان تحت پوشش می پردازد.

4 - واحد آموزش و پرورش با ارائه خدمات آموزشی از جمله برگزاری کلاسهای امداد و کمک های اولیه در قالب 35 ساعته ( مقدماتی ) ، 40 ساعته ( پایه داوطلبی ) ، تکمیلی ، تخصصی ، پیش بیمارستانی و نیز برگزاری کلاس های فرهنگی - هنری جهت پر نمودن اوقات فراغت جوانان به فعالیت می پردازد.

دوره های تخصصی امداد و نجات شامل امداد جاده ، امداد کوهستان ، نجات در آوار ، نجات در سیلاب و نجات در کویر می باشد.

جمعیت هلال احمر با برگزاری این دوره ها به پرورش جوانان امدادگر در قالب تیم های 33 نفره کوهستان ، جاده ، کویر ، آوار و سیلاب به فعالیت می پردازد.

 

اهداف اصلی جمعیت هلال احمر در قالب اصول هفتگانه :

1 - انسانیت

2 - یگانگی

3 - استقلال

4 - خدمات داوطلبانه

5 - بی طرفی

6 - بی غرضی

7 - جهان شمولی

شماره جمعیت هلال احمر شاهین شهر و میمه : 5220044 - 0312

شماره پایگاه امدادی جاده ای : 5642776 - 0312

شماره امداد جاده : 110

 

 


کتابخانه عمومی شهید دستغیب شاهین شهر

 

شرایط عضویت در کتابخانه :

1 - دو قطعه عکس 4 X 3

2 - پرداخت مبلغ 6000 تومان سالیانه

ساعات فعالیت کتابخانه : 7.5 صبح الی 7.5 شب ( در ایام ماه مبارک رمضان و فصل زمستان این ساعات تغییر می کند )

 

توضیحات :

1 - حق عضویت برای دانش آموزان و دانشجویان با ارائه کارت شناسائی معتبر نیم بها خواهد بود.

2 - عضویت برای بازنشستگان دولت ، افراد تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی ( ره ) و سازمان بهزیستی همچنین خانواده محترم شهدا و ایثارگران رایگان می باشد

3 - حق عضویت به همراه ارائه همراه کارت 8000 تومان سالیانه است که در این صورت اعضاء کتابخانه امکان استفاده از کتاب در کتابخانه های سراسر استان را خواهند داشت همچنین این اعضاء می توانند هر ماهه در قرعه کشی شرکت و جایزه دریافت نمایند.

 

 

فراخوان خانه هنرمندان شاهین شهر

 

 بسمه تعالی

 

خانه هنرمندان شاهین شهر برگزار می کند

 

فراخوان شناسائی هنرمندان

 

جهت شناسائی و ارتقاء شأنیت و جایگاه هنرمندان در سطح شهرستان از کلیه عزیزان هنرمند در رشته های مختلف دعوت میگردد با حضور در خانه هنرمندان و تکمیل فرم مربوطه ما را در هرچه بهتر و کارآمدتر شدن این خانه یاری نمائید.

 

 

 

آدرس : شاهین شهر - خیابان شهید مطهری ( بهداری ) فرعی 3 ، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ، خانه هنرمندان

شماره تماس : 5231261 - 0312

 

 

اطلاعات سازمان فنی و حرفه ای شاهین شهر

 

اطلاعات سازمان فنی و حرفه ای شاهین شهر

 

لیست دوره های آموزشی فعال مرکز آی تی فنی حرفه ای شاهین شهر

لیست دوره های آموزشی فنی و فعال سازمان فنی و حرفه ای شاهین شهر

 

 

اطلاعات شرکت مخابرات شاهین شهر

 

اطلاعات شرکت مخابرات شاهین شهر

لیست دفاتر خدمات ارتباطی شاهین شهر و ...

پیش شماره های کد تلفن شهر و شهرستان های استان اصفهان

 

 

اطلاعات سازمان تربیت بدنی شاهین شهر

 
اطلاعات مربوط به سازمان تربیت بدنی شاهین شهر
 
 
 

اطلاعات حمل و نقل شاهین شهر ( ترمینال های / تاکسیرانی / ...

 

اطلاعات پایانه ( ترمینال ) بزرگ برون شهری شاهین شهر ، ترمینال درون شهری حافظ ، تعاونی های مسافربری و تاکسیرانی :

 

 

 
 

 

 

نمونه پیش طراحی های نمای ساختمان - کتاب شهر

 

این پست قسمت هایی از نمای چند مدل ساختمان که در نرم افزار carrara و اکثرا بدون دیتیل کار کردمو درج می کنم

انشاالله تا چند ماه دیگه طراحی های مربوط به نماهای ساختمانو در نرم افزار تری دی مکس کار می کنم

 

بخشی از نمای یک مسجد

بخشی از نمای یک اغذیه فروشی در مجتمع تفریحی

بخشی از نمای یک منزل ویلایی

بخشی از نمای باغ پرندگان

بخشی از نمای بیس یک رستوران که سازه اون به هم گره خورده

 

نمونه کتاب های بانک اطلاعاتی منتشر شده - کتاب شهر

 

طرح پوستر تبلیغاتی کتاب شهر

 

 

نمونه کتاب های سال ۸۶

 

 

 

نمونه طراحی های متفرقه - کتاب شهر

 

تابلوی شیرینی سرای تاتی

تابلوی مانتوسرای تهران

تابلوی پروتئینی پاندا

تابلوی موبایل محدوی

جعبه شیرینی تاتی

برچسب تاتی

پوستر ندای نوین

طراحی جهت متین

ویزیت 43

بنر سی دی یاهو

طراحی جهت اصفهان امروز

تبلیغ جهت مشاور املاک بهنام

بنر ام سی وی

طراحی جهت مداد گرافیک

طراحی جهت نوین دکور

ویزیت زرنگار

 

 

نمونه طراحی های پک سی دی - کتاب شهر

 

 

چند نمونه طراحی پک سی دی توسط کتاب شهر :

 

 

 

طرح پک آموزش مایا 6.5

طرح پک مک آفی 2006

طرح پک ام اس دی ان 2005

طرح پک آموزش پریمیر 2

طرح پک آموزش مایا 8

طرح پک پایگاه داده ها در ویژوال بیسیک

طرح پک مترجم عربی الوافی

طرح پک نرم افزار کوبانتا

 طرح پک ویندوز ایکس پی ندا

طرح پک آموزش تری دی مکس 9

طرح پک آموزش اتوکد 2007

طرح پک آموزش پیکچریت

طرح پک آموزش ویژوال بیسیک دات نت

طرح پک آموزش ساخت وب سایت

طرح پک آموزش مایکروسافت آفیس

طرح پک نرم افزار پوزر 6

طرح پک آموزش اکسس 2007

طرح پک آموزش ترفندهای رجیستری ویندوز

طرح پک امنیت در اینترنت و شبکه های کامپیوتری

طرح پک آموزش نرم افزار پوزر آرتیست

طرح پک آموزش ویژوال استودیو 9

طرح پک پروگرمینگ کالکشن سناتور

 

 

نمونه طراحی های آرم و لوگو - کتاب شهر

 

 

چند نمونه طراحی آرم و لوگو :

 

 

 

 

فعالیت های کانون تبلیغاتی کتاب شهر

 

فعالیت های کانون کتاب شهر :

آرم / لوگو / پک سی دی / تابلو / بنر / سه بعدی / نمای ساختمان / پوستر / ویزیت / کاتالوگ / آگهی / سربرگ / پاکت نامه / فاکتور /

نمونه طراحی های آرم و لوگو - کتاب شهر

نمونه طراحی های پک سی دی - کتاب شهر

نمونه طراحی های متفرقه - کتاب شهر

نمونه کتاب های بانک اطلاعاتی منتشر شده - کتاب شهر

نمونه طراحی های نمای ساختمان - کتاب شهر

 

 

در حال ویرایش قالب وبلاگ

در دست اقدام

 

نقشه / تصویر ماهواره ای شاهین شهر

 

 دانلود نقشه یا تصویر هوایی ( ماهواره ای ) شاهین شهر

 

 

گالری تصاویری از شاهین شهر

 

  گالری تصاویری از شاهین شهر : ( در دست اقدام )

گالری تصاویری از شاهین شهر - شماره یک

گالری تصاویری از انواع معماری روز ابنیه شاهین شهر - شماره یک

گالری تصاویری از انواع معماری روز ابنیه شاهین شهر - شماره دو

 

بازار روز حافظ - شاهین شهر

 

 

مشاور املاک بهنام شاهین شهر

 

 

استودیو عکاسی بهنام - شاهین شهر

 

 

 

طنز و فکاهی

 


دیوانه اولی: من وقتی رو کله ام وامیستم خون توی سرم جمع میشه، ولی وقتی روی پاهام وامیستم، خون تو پاهم جمع نمی شه، می دونی چرا اینجوریه؟ دیوانه دومی: خوب معلومه، چون پاهات مثل کله ات تو خالی نیستند!!!


اولی: آقای دکتر، من فکر می کنم عینک لازم دارم. دومی: بله حتما! چون این جا مغازه ساندویچ فروشی است!


معلم: کی می دونه چرا هواپیما پروانه داره؟
رضا: آقا اجازه؟ برای اینکه خلبان عرق نکنه!
معلم: از کجا فهمیدی؟
رضا: آقا اجازه؟ یه دفعه که ما داشتیم فیلم تماشا می کردیم، دیدیم که وقتی پروانه هواپیما از کار افتاد، خلبانه خیس عرق شد


گوشه ای از نامه عاشقانه غضنفر به زنش : بدون توي دنيا يه قلب هست كه فقط براي تو ميتپه اونم قلب خودته


غضنفر داشت آب جوش ميريخته توي باغچه! بهش ميگن: چرا آب جوش ميريزی تو باغچه؟؟ ميگه: آخه چاي كاشتم.


غضنفر عاشق مي شه روي در خونش مي نويسه بزودي در اين محل جشن عروسي برگزار مي شود


غضنفر داشت دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم

 

نقل قول / داستانک

 

به ياد داشته باش :
به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،
به مشکلاتت بگو که چقدر خدايت بزرگ است .


اگر باید از تپه بالا بروید، تصور نکنید که درنگ، تپه را کوچکتر میکند


بهترین سیاست صداقت است


کسی که خوشبخت نباشد ، گناه کار است


سعادت دیگران بخش مهمی از خوشبختی ماست


هیچ کس جز ما مسئول خوشبختی و بدبختی های ما نیست


ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد ، کسی است که به کمترین ها نیاز دارد


دوست داشتن كساني كه دوستمان دارند كار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را كه دوست ندارند دوست بداريم.         "حضرت مسيح"


 
 هر آن كسي كه در اين حلقه نيست زنده به عشق / بر او نمرده به فتواي من نماز كنيد (حافظ)
 

بهترين راه پيش بيني آينده ساختن آينده است.


براي بهترين ايده منتظر نمان، ايده بهتر را انجام بده بهترين نيز به دنبال آن خواهد آمد.     "مارك تواين" 


به زبانت اجازه نده که قبل از اندیشه ات به راه بیفتد


سالی یک بار به جایی برو که پیش تر هرگز در آنجا نبوده ای


دانش خود را تسهیم کن ، که طریقی برای دستیابی به جاودانگی است


از همان لحظه که به فکر کردن خوی می گیرید ، در راه ترقی گام بر میدارید


انسانی که قدر خود را نداد ، چگونه می تواند قدر دیگران را بداند


کینه را نه با کینه بلکه با عشق و جوانمردی باید مغلوب ساخت


از مخالفت نهراسید ، فقط وقتی بادبادک می تواند بالا رود که با باد مخالف مواجه شود


حقیقت را با بیطرفی مطلق و با روحی آزاد از هرگونه تعصب جستجو کنید


هیچ کس با برداشتن یک گام، راه رفتن نمی آموزد


در زندگی هیچ چیز مهمتر از این نیست که با قلب خود در آرامش باشی


 
به دلیل آن که کار زیادی از دستت بر نمی آید تصمیم نگیر که دست از همه کارها بشویی.آنچه را که در توانت هست انجام بده.
 

 
مقاومت داشته باش یک ثانیه دقت و اصرار بیشتر در رقابت موجب پیروزی توست.
 

 
من هر اشتباه ممکنی را مرتکب شدم اما همچنان تلاش کردم.    دکارت
 

 
برای آن که بدانی مردم واقعا چه فکر می کنند به آن چه می کنند نگاه کن نه به آن چه می گویند.    دکارت
 

 
جز افکار خودمان هیچ چیز مطلقا در ید قدرت ما نیست.     دکارت
 

 
داشتن ذهن خوب کافی نیست مهم به کار بستن آن است.    دکارت
 

 
زیبایی چیزها در ذهنی است که در ذات آن ها تامل می کند.     دیوید هیوم
 

 
بدون داشتن یک آرزو هیچ تغییری به وجود نمی آید
 

خشم و دشمنی را به درگاه مردان با اراده راهی نیست

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.

 آنچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلکه دشواري رسيدن به سهولت است .

افراد موفق کارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلکه کارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند.

کار بزرگ وجود ندارد، به شرطي که آن را به کارهاي کوچکتر تقسيم کنيم .

انسان همان مي شود که اغلب به آن فکر مي کند .

همواره بياد داشته باشيد آخرين کليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در باشد

تنها راهي که به شکست مي انجامد، تلاش نکردن است .

عمر شما از زماني شروع مي شود که اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد .

آفتاب به گياهي حرارت مي دهد که سر از خاک بيرون آورده باشد .

وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است که شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد .

من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است. ( کوروش کبیر)

 روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.

آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟

پسر پاسخ داد: عالی بود پدر!

پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟

پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست!

با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد: متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم! 


مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت زنبیل سنگین را داخل خانه کشید.

پسرش دم در آشپزخانه منتظر او بود و می خواست کار بدی را که تامی کوچولو انجام داده، به مادرش بگوید.

وقتی مادرش را دید به او گفت: «مامان! مامان ! وقتی من داشتم تو حیاط بازی می کردم و بابا داشت با تلفن صحبت می کرد تامی با یه ماژیک روی دیوار اطاقی را که شما تازه رنگش کرده اید، خط خطی کرد!»

مادر آهی کشید و فریاد زد: «حالا تامی کجاست؟» و رفت به اطاق تامی کوچولو.

تامی از ترس زیر تخت خوابش قایم شده بود، وقتی مادر او را پیدا کرد، سر او داد کشید: «تو پسر خیلی بدی هستی» و بعد تمام ماژیکهایش را شکست و ریخت توی سطل آشغال.

تامی از غصه گریه کرد. ده دقیقه بعد وقتی مادر وارد اطاق پذیرایی شد، قلبش گرفت و اشک از چشمانش سرازیر شد. تامی روی دیوار با ماژیک قرمز یک قلب بزرگ کشیده بود و درون قلب نوشته بود: مادر دوستت دارم!

مادر درحالی که اشک می ریخت به آشپزخانه برگشت و یک تابلوی خالی با خود آورد و آن را دور قلب آویزان کرد. بعد از آن، مادر هرروز به آن اطاق می رفت و با مهربانی به تابلو نگاه می کرد!


 ثروت کوروش

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی. کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.

 کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.کورش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست.

اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی هستی که هر لحظه امکان دارد کسی آن را ببرد.


 بزی که مانع موفقیت ماست


روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند.


دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند.
روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!".
مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد....
سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد.
روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود :
سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم.
مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود....

نتیجه :
هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم.


روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت:خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'

خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یکمهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'

هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.


ميگويند در كشور ژاپن مرد ميليونري زندگي مي كرد كه از درد چشم خواب به چشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق كرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود.

 پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يك راهب مقدس و شناخته شده مي بيند.

  به راهب مراجعه مي كند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد مي دهد كه مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نكند.

او پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشكه هاي رنگ سبز تمام  خانه را با سبز رنگ آميزي كند .

همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميكند. پس از مدتي رنگ ماشين ، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي آيد را به رنگ سبز و تركيبات آن تغيير ميدهد و البته چشم دردش هم تسكين مي يابد.

بعد از مدتي مرد ميليونر براي تشكر از راهب وي را به منزلش دعوت مي نمايد. راهب نيز كه با لباس نارنجي رنگ به منزل او وارد ميشود متوجه ميشود كه بايد لباسش را عوض كرده و خرقه اي به رنگ سبز به تن كند.

او نيز چنين كرده و وقتي به محضر بيمارش ميرسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسكين يافته ؟

مرد ثروتمند نيز تشكر كرده و ميگويد :" بله . اما اين گرانترين مداوايي بود كه تاكنون داشته."

مرد راهب با تعجب به بيمارش مي گويد بالعكس اين ارزانترين نسخه اي بوده كه تاكنون تجويز كرده ام. براي مداواي چشم دردتان،  تنها كافي بود عينكي با شيشه سبز خريداري كنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود.

براي اين كار نميتواني تمام دنيا را تغيير دهي ، بلكه با تغيير چشم اندازت ميتواني دنيا را به كام خود درآوري.
تغيير دنيا كار احمقانه اي است اما تغيير چشم اندازمان ارزانترين و موثرترين روش ميباشد. آسان بينديش راحت زندگي كن. 

 


در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد: «فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟»
ماكس جواب مي دهد: «چرا از كشيش نمي پرسي؟»

جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.»
كشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است.»
جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند.

ماكس مي گويد: «تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم.»
ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «آيا وقتي در حال سيگار كشيدنم مي توانم دعا كنم ؟»
كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»


حکمت

در پارایبا ، در کنار پدرادواینگا ، با مردی بی سواد آشنا شدم که هیچ فرهنگی فراتر از سننت های شفاهی نداشت. در نیم ساعتی که با هم گذراندیم ، چیزهایی به من گفت که تنها استادان می گویند.

در آپارتمانی در نیویورک ، نزدیک به پارک مرکزی ، با مردی آشنا شدم که به پنج زبان سخن می گفت. کتابخانه عظیمی در باره جادو داشت. سه ساعت با هم حرف زدیم ، و چیزهایی به من گفت که تنها شاگرد مدرسه ای ها می گویند.

و روزی دیگر ، با مرد بی سواد و بی فرهنگ دیگری آشنا شدم که در طول نیم ساعت ، فقط چرند گفت.

و با گذشت زمان ، با مرد فرهیخته و چند زبانه دیگری آشنا شدم که چشم هایم را به روی مسائل بسیار مهمی گشود.

چنین چیزهایی برای شما هم رخ داده است. بنابر این ، کوشش برای گذاشتن قواعد یا پیش داوری ، فقط جست و جوی ما را با دشواری رو به رو می کند. گشوده بودن در برابر زندگی ، گشوده بودن در برابر همسایه است. هنگامی که فرشته ما دیگران را برای فرستادن پیامی به سوی ما به کار می گیرد ، آن ها را به شیوه ما بر نمی گزیند.

پائولو کوئلیو 

 


 

گل سرخي براي محبوبم...

 

" جان بلانکارد " از روي نيمکت برخاست لباس ارتشي اش را مرتب کرد و به تماشاي انبوه مردم که راه خود را از ميان ايستگاه بزرگ مرکزي پيش مي گرفتند مشغول شد .

او به دنبال دختري مي گشت که چهره او را هرگز نديده بود اما قلبش را مي شناخت دختري با يک گل سرخ .

از سيزده ماه پيش دلبستگي‌اش به او آغاز شده بود.از يک کتابخانه مرکزي در فلوريدا, با برداشتن کتابي از قفسه ناگهان خود را شيفته و مسحور يافته بود,اما نه شيفته کلمات کتاب بلکه شيفته يادداشتهايي با مداد, که در حاشيه صفحات آن به چشم مي‌خورد . دست خطي لطيف که بازتابي از ذهني هوشيار و درون بين و باطني ژرف داشت در صفحه اول " جان" توانست نام صاحب کتاب را بيابد:

"دوشيزه هاليس مي نل" .

 با اندکي جست و جو و صرف وقت او توانست نشاني دوشيزه هاليس را پيدا کند." جان " براي او نامه اي نوشت و ضمن معرفي خود از او درخواست کرد که به نامه نگاري با او بپردازد . روز بعد جان سوار کشتي شد تا براي خدمت در جنگ جهاني دوم عازم شود .در طول يکسال و يک ماه پس از آن , آن دو به تدريج با مکاتبه و نامه نگاري به شناخت يکديگر پرداختند .

هر نامه همچون دانه اي بود که بر خاک قلبي حاصلخيز فرو مي افتاد و به تدريج عشق شروع به جوانه زدن کرد .

" جان " درخواست عکس کرد ولي با مخالفت " ميس هاليس " روبه رو شد . به نظر هاليس اگر " جان " قلبا به او توجه داشت ديگر شکل ظاهري اش نمي توانست براي او چندان با اهميت باشد . ولي سرانجام روز بازگشت " جان " فرارسيد آن ها قرار نخستين ملاقات خود را گذاشتند : 7 بعد الظهر در ايستگاه مرکزي نيويورک .

هاليس نوشته بود : تو مرا خواهي شناخت از روي گل سرخي که بر کلاهم خواهم گذاشت .

بنابراين راس ساعت 7  " جان " به دنبال دختري مي گشت که قلبش را سخت دوست مي داشت اما چهره اش را هرگز نديده بود . ادامه ماجرا را از زبان خود جان بشنويد :

" زن جواني داشت به سمت من مي‌آمد, بلند قامت و خوش اندام, موهاي طلايي‌اش در حلقه‌هاي زيبا کنار گوش‌هاي ظريفش جمع شده بود , چشمان آبي رنگش به رنگ آبي گل ها بود , و در لباس سبز روشنش به بهاري مي مانست که جان گرفته باشد . من بي اراده به سمت او قدم برداشتم , کاملا بدون توجه به اين که او آن نشان گل سرخ را بر روي کلاهش ندارد . اندکي به او نزديک شدم . لب هايش با لبخند پرشوري از هم گشوده شد , اما به آهستگي گفت " ممکن است اجازه دهيد عبور کنم ؟ " بي‌اختيار يک قدم ديگر به او نزديک شدم ودر اين حال ميس هاليس را ديدم . تقريبا پشت سر آن دختر ايستاده بود زني حدودا 40 ساله با موهاي خاکستري رنگ که در زير کلاهش جمع شده بود . اندکي چاق بود و مچ پايش نسبتا کلفتش توي کفش هاي بدون پاشنه جا گرفته بودند

دختر سبز پوش از من دور مي شد , من احساس کردم که بر سر يک دوراهي قرارگرفته ام . از طرفي شوق وتمنايي عجيب مرا به سمت آن دختر سبز پوش فرا ميخواند و از سويي علاقه اي عميق به زني که روحش مرا به معناي واقعي کلمه مسحور کرده بود , به ماندن دعوتم مي کرد .

او آن جا ايستاده بود با صورت رنگ پريده و چروکيده اش که بسيار آرام و موقر به نظر مي رسيد وچشماني خاکستري و گرم که از مهرباني مي درخشيد . ديگر به خود ترديد راه ندادم . کتاب جلد چرمي آبي رنگي در دست داشتم که در واقع نشان معرفي من به حساب مي آمد , از همان لحظه فهميدم که ديگر عشقي در کار نخواهد بود ,

 اما چيزي به دست آورده بودم که ارزشش حتي از عشق بيشتر بود ,

 دوستي گرانبهايي که مي توانستم هميشه به آن افتخار کنم .

 

به نشانه احترام و سلام خم شدم و کتاب را براي معرفي خود به سوي او دراز کردم . با اين .وجود وقتي شروع به صحبت کردم از تلخي ناشي از تاثري که در کلامم بود متحير شدم .

من " جان بلانکارد" هستم و شما هم بايد دوشيزه مي نل باشيد . از ملاقات شما بسيار خوشحالم . ممکن است دعوت مرا به شام بپذيريد؟ چهره آن زن با تبسمي شکيبا از هم گشوده شد و به آرامي گفت: فرزندم من اصلا متوجه نمي‌شوم! ولي آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که اين گل سرخ را روي کلاهم بگذارم و گفت اگر شما مرا به شام دعوت کرديد بايد به شما بگويم که او در رستوران بزرگ آن طرف خيابان منتظر شماست . او گفت که اين فقط يک امتحان است !

تحسين هوش و ذکاوت ميس مي نل زياد سخت نيست !

  طبيعت حقيقي يک قلب تنها زماني مشخص مي شود که به

چيزي به ظاهر بدون جذابيت پاسخ بدهد .

 

دانلود والپیپر

 

والپیپر شماره یک - 1200 × 1920    

والپیپر شماره دو - 1200×1920       

والپیپر شماره سه - 1200 × 1920      

 

 

تصاویری از انواع معماری روز ابنیه شاهین شهر - شهریور ماه هشتاد و نه - شماره دو

عکس هایی از شاهین شهر - تصاویری از شاهین شهر


 

 

گالری تصاویری از انواع معماری روز ابنیه شاهین شهر - شهریور ماه هشتاد و نه - شماره یک

عکس هایی از شاهین شهر - تصاویری از شاهین شهر

 

همانطوری که در اکثر موارد ظاهر هر آدمی نشاندهنده شخصیت و فرهنگ اون آدمه ، ظاهر معماری و نمای ابنیه یک شهر هم می تونه نمایشگر سطح فکر و نوع فرهنگ یه شهر باشه.

 در اینجا ضمن تشکر از مالکین خوش ذوق و زحمات مهندسین ساختمان و معمار عزیز ، با انگیزه نمایش نوع معماری روز و متداول شهرمون و همچنین ایجاد رقابت و افزایش سرعت پیشرفت فنون معماری ، بعضی از تصاویر مربوط به نماهای ساختمان های شاهین شهر را اینجا درج می کنم

البته به هنگام عکسبرداری بنده برای خودم فیلتری گذاشته بودم که مزیت اون فیلتر ، عدم ایجاد مزاحمت برای ساکنین و بدیش ،  محدودیت در عکسبرداری و انتخاب زاویه های نامناسب بود

نماهای زیبای زیادیو توی مسیرم مشاهده کردم ولی به علت اینکه اکثرا دارای سکنه بودند از عکسبرداری خودداری می کردم و بیشتر اکتفا کردم به ساختمان های نوساز خالی از سکنه یا در حال ساخت

 

گالری تصاویری از شاهین شهر - شماره یک


عکس هایی از شاهین شهر - تصاویری از شاهین شهر

 

انشاالله بمرور زمان تصاویر دیگه ای از نقاط مختلف شاهین شهر در این پست درج می کنم

ممنون می شم دوستان عزیز چنانچه تصاویر قدیمی یا جالب از شاهین شهر دارند برام ارسال کنند تا از اونا ( با درج نام ارسال کننده ) در این وبلاگ استفاده بشه


نمایی از ترمینال برون شهری شاهین شهر

این ترمینال در نزدیکی ورودی شهر ( ورودی مقابل هسا ) بنا شده

 


  دو نما از میدان فاطمیه ( شهرداری شاهین شهر )

اگه اشتبـاه نکنم حدودا بین سال های ۱۳۵۵ الـی ۱۳۵۹ سـاختمـان شهـرداری فعلی نوسـاز و خـالی بـود

خاطره ای که از این ساختمان به یاد دارم اینه که در سال ۱۳۵۶ یعنی یک سال قبل از انقلاب بنده  کلاس چهـارم ابتـدایـی بـودم - اون موقـع شیشـه های این سـاختمـان هنـوز نصـب نشـده بود و من و چنـد تا از دوستانم بعضی از عصرها وقتی مدرسه تعطیل میشد برای بازی وارد این ساختمان می شدیم

نگرانی از بابت تشر رفتن والدینمون که چرا امروز دیر اومدی خونه ، بی سـرو صـدا بودن و پیچیـدن صـدای زوزه باد توی راهروها و اطاقهای این ساختمان و اینکه هر لحظه امکان می دادیـم یه نفر بپره جلومون و با دعوا و فریاد دنبالمون کنه ، جو ترسناک و البته هیجانزا و جذابی برای ما بوجود آورده بود

 


 نمایی از ترمینال درون شهری شاهین شهر

این ترمینال ابتدای خیابان حافظ جنوبی قرار داره - یا به عبارت دیگه بین خیابان های حافظ جنوبی و رازی قرار گرفته

محل فوق قبل از اینکه ترمینال باشه ، شهر بازی بود و قبل از اون یک زمین خاکی ، که روی مسیر یک قنات بزرگ واقع شده بود

در ادامه مسیر قنات که از انتهای خیابان سعدی شمالی ، حافظ شمالی و حافظ جنوبی رد می شد هیچ بنای ساختمانی ساخته نشده ( به دلیل امکان نشست زمین و تخریب بنا )

یکی دیگه از مسیر های عبور قنات حد فاصل خیابان رازی و خیابان نظامی هست که به صورت اوریب فرعی های بین این دو خیابانو قطع کرده ( شاید الان خیلی ها ندونند یا فراموش کرده باشند محوطه های اسفالته ای که این فرعی ها رو قطع کرده علتش چیه )

 

 


در اینجا چهار نما از پارک بین ترمینال حافظ و خیابان رازیو قرار میدم. قبل از انقلاب این محل یه زمین خاکی بود که سه سکوی دایره ای شکل بزرگ وسط اون قرار داشت. وسط هر سکو هم یک علامت H دیده می شد که نشوندهنده محل فرود هلی کوپتر بود. این نمونه سکوها در چند نقطه دیگه از شهر مثل محل احداث سپاه پاسداران فعلی ( انتهای خیابان صنعتی ) هم دیده می شد.

فکر می کنم وجود اون تعداد سکو در نقاط مختلف شهر بیشتر به خاطر کارخانه بل هلی کوپتر ( کارخانه هواپیما سازی هسا فعلی ) بود که امریکایی ها در حال ساختش بودند.

بگذریم ، بعد از انقلاب محل این زمین خاکی یه مدتی به عنوان زمین فوتبال مورد استفاده و بعد از اون این پارک احداث شد. روبروی پارک یعنی در وسط بلوار امام خمینی یک مجسمه شاهین بزرگ قهوه ای رنگ روی یک ستون بتنی مکعب شکل به ارتفاع حدود سه متر قرار داشت.

هم سن و سال های من که اون موقع ( دو سه سال قبل از انقلاب ) دبستان می رفتیم احتمالا باید یادشون باشه که یک اتوبوس با بلیط دو ریال هر روز صبح از کنار این مجسمه عبور می کرد وارد خیابان حافظ شمالی می شد ، از مسیر خاکی انتهای خیابان حافظ شمالی که تا انتهای خیابان فردوسی دو ردیف درخت های توت اونو احاطه کرده بودند عبور می کرد و بعد از گذشتن از خیابان فردوسی و بلوار امام فعلی ، خیلی از بچه های دبستانیو به دبستان نسیم ( تنها دبستان شاهین شهر ) می رسوند.

 

 


و اما سه عکس از پل محل تقاطع سیلابی ( کانال حفاری شده جهت مهار سیل ) و بلوار امام خمینی رو در اینجا درج می کنم. سال 1356 یه روز صبح که طبق معمول باید از روی این پل می گذشتیم تا به دبستانمون برسیم ، با صحنه آب های گل آلود و موج های وحشت ناک و خروشان داخل سیلابی مواجه شدیم. سطح آب تا لبه آسفالت پل رسیده بود.

در همان لحظه که من در نزدیکی پل ایستاده بودم و این صحنه رو تماشا می کردم متوجه بچه هایی شدم که زودتر به دبستان رسیده و در حال بازگشت به سمت منازلشون بودند. از یکیشون پرسیدم چرا برمی گردید ؟ و در جواب گفتند مدیر مدرسه گفته که به علت شدت سیل و احتمال تخریب پل امروز مدرسه تعطیله.

 


عکس زیر مربوط به مجتمع تجاری ملت هست که در ابتدای خیابان فردوسی شاهین شهر قرار داره. مهمترین خاطره دوران کودکی بنده از این محل به این شرحه که قبل از انقلاب در این مکان یک رستوران بزرگ دایره ای شکل و شبیه به بشقاب پرنده ، مخصوص امریکایی ها ساخته شده بود.

حدودا تا دو سه سال بعد از انقلاب از این بنا به عنوان کتابخانه استفاده می شد که بنده هم عضوش بودم. بعد از تخریب رستوران ( کتابخانه ) ، مجتمع تجاری ملت احداث شد.

اگر همشهریان عزیز عکسی از رستوران فوق الذکر در دست دارند به جهت نمایش نوع معماری بنا ، خواهش می کنم که یک نسخه از عکس رو هم بدست بنده برسونند تا در اینجا ازش استفاده کنم.

 

اولین تفریحگاه های شاهین شهر